معلّم انقلاب
شهیدمطهّری - معلّم انقلاب - حاصل عمرامام

امام زین العابدین (ع)

وجود مقدس زین العابدین علیه السلام قهرمان معنویت است ، یعنی یکی از فلسفه‏های وجودی فردی مثل علی بن الحسین این‏ است که وقتی انسان خاندان پیغمبر را می‏نگرد هر کدامشان را می‏بیند معنویت اسلام یعنی حقیقت اسلام ،آن ایمان به اسلام تا چه در حد خاندان پیغمبر نفوذ داشته .

عبادت امام

اهل بیت پیغمبر همه شان اینچنین‏اند . واقعا عجیب است . انسان وقتی‏علی بن الحسین را می‏بیند ، آن خوفی که از خدا دارد ، آن نمازهایی که‏ واقعا نیایش بود و واقعا پرواز روح به سوی خدا ،انسان وقتی علی بن الحسین را می‏بیند با خود می‏گوید این اسلام چیست ؟ ! وقتی انسان علی بن الحسین را می‏بیند کأنه پیغمبر را در محراب عبادتش‏ در ثلث آخر شب یا در کوه حرام می‏بیند .

پیک محبت

زین العابدین پیک محبت بود . این هم عجیب است : راه می‏رفت ، هر جابی کسی را می‏دید ، هر جا غریبی را می‏دید ، فقیر و مستمندی را می‏دید ، کسی‏ را می‏دید که دیگران به او توجه ندارند ، به او محبت می‏کرد ، او را نوازش می‏کرد و به خانه خودش می‏آورد .

خدمت در قافله حج

فرزند پیغمبر است ، به حج می‏رود . امتناع دارد که با قافله‏ای حرکت‏کند که اورا می‏شناسند . مترصد است یک قافله‏ای از نقاط دور دست که او را نمی‏شناسند پیدا شود و غریب وار داخل آن شود.

دعا و گریه امام

برای علی بن الحسین فرصتی نظیر فرصت امام ابا عبدالله پدر بزرگوارش‏ پیدا نشد،همچنان که فرصتی نظیر فرصتی که برای امام صادق پدید آمد پیدا نشد،اما برای کسی که می‏خواهد خدمتگزار اسلام باشد،همه مواقع فرصت‏ است ، ولی شکل فرصتها فرق می‏کند . ببینید امام زین العابدین به صورت‏ دعا چه افتخاری برای دنیای شیعه درست کرده ؟ !  در عین حال در همان‏ لباس دعا امام کار خودش را می‏کرد . بعضی خیال کرده‏اند امام زین العابدین چون در مدتی که حضرت بعد از پدر بزرگوارشان حیات داشتند قیام به سیف نکردند ،پس گذاشتند قضایا فراموش شود . ابداً چنین نیست ، از هر بهانه‏ای‏ استفاده می‏کرد که اثر قیام پدر بزرگوارش را زنده نگهدارد . آن گریه‏ها که‏ گریه می‏کرد و یاد آوری می‏نمود برای چه بود ؟ آیا تنها یک حالتی بود مثل‏ حالت آدمی که فقط دلش می‏سوزد و بی هدف گریه می‏کند ؟! یا می‏خواست این‏ حادثه را زنده نگه دارد و مردم یادشان نرود که چرا امام حسین قیام کرد و چه کسانی او را کشتند ؟ این بود که گاهی امام گریه می‏کرد ، گریه‏های زیادی . روزی یکی از خدمتگزارنش عرض کرد : آقا ! آیا وقت آن نرسیده است که‏ شما از گریه باز ایستید ؟ فرمود : چه می‏گویی ؟ ! یعقوب یک یوسف بیشتر نداشت ، قرآن عواطف او را اینطور تشریح می‏کند : « و ابیضت عیناه من الحزن ». من در جلوی‏چشم خودم هجده یوسف را دیدم که یکی پس از دیگری بر زمین افتادند .

منابع:گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمد محمدی اشتهاردی

           کتاب سیری درسیره ائمه اطهار از آثاراستادشهیدمرتضی مطهری

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/۱۱ توسط حسن قناعت پیشه و مهنازکارگرفرد ،شهرستان جهرم ،هنرستان خوارزمی

عوامل تحریف عاشورا

بطور کلی‏ عواملی وجود دارد که تواریخ را دچار تحریف می‏کند ، اختصاص به حادثه‏ عاشورا ندارد . مثلا همیشه اغراض دشمنان ، خود ، عاملی است برای اینکه‏ حادثه‏ای را دچار تحریف کند . دشمن برای اینکه به هدف و غرض خود برسد،تغییر و تبدیلهائی در متن تاریخ ایجاد و یا توجیه و تفسیرهای ناروایی از تاریخ می‏کند یعنی دشمنان در صدد تحریف نهضت حسینی برآمدند . و همان‏ طوری که در دنیا معمول است که دشمنان ، نهضتهای مقدس را به افساد و اخلال و تفریق کلمه و ایجاد اختلاف متهم می‏کنند ، حکومت اموی نیز خیلی‏ کوشش کرد برای اینکه نهضت حسینی را چنین رنگی بدهد .

عامل دوم تمایل بشر به اسطوره سازی و افسانه‏سازی است و این در تمام‏ تواریخ دنیا وجود دارد . در بشر ، یک حس قهرمان پرستی هست که در اثر آن درباره قهرمانهای ملی و قهرمانهای دینی افسانه می‏سازد . اما افرادی که شخصیت آنها ، شخصیت پیشوایی است ، قول آنها ، عمل آنها ، قیام آنها،  نهضت آنها سند و حجت‏ است ، نباید در سخنانشان ، در شخصیتشان ، در تاریخچه‏شان تحریفی واقع شود.

عامل سوم ، یک عامل خصوصی است . حادثه عاشورا یک جریان و عامل بالخصوصی هست‏ که سبب شده است در این داستان ، جعل واقع شود . پیشوایان دین از زمان پیغمبر اکرم و ائمه اطهار دستور اکید و بلیغ‏داده‏اند که باید نام حسین بن علی زنده بماند ، باید مصیبت حسین بن علی‏ هر سال تجدید شود . چرا ؟ این چه دستوری است در اسلام ، چرا ائمه دین‏ اینهمه به این موضوع اهتمام داشتند ، و چرا برای زیارت حسین بن علی‏ اینهمه ترغیب و تشویق است ؟ به این چرا باید دقت کنید . ممکن است کسی‏ بگوید برای اینست که تسلی خاطری برای حضرت زهرا باشد ! آیا این حرف‏ مسخره نیست ؟ بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا احتیاج به تسلیت داشته‏ باشد ، در صورتی که به نص خود امام حسین و بحکم ضرورت دین ، بعد از شهادت امام حسین ، ایشان و حضرت زهرا نزد یکدیگرند . این چه حرفی است‏ ؟ ! مگر حضرت زهرا بچه است که بعد از 1400 سال هنوز هم بسر خودش بزند ، گریه کند و ما برویم به ایشان سر سلامتی بدهیم ؟ ! این حرفهاست که دین‏ را خراب می‏کند ! حسین(ع) مکتب عملی اسلام را تاسیس کرد . حسین(ع) نمونه عملی قیامهای اسلامی است . خواستند مکتب‏ حسین زنده بماند ، خواستند سالی یک بار حسین با آن نداهای شیرین و عالی‏ و حماسه انگیزش ظهور کند. نگذارید حادثه عاشورا فراموش شود . حیات شما ، زندگی و انسانیت و شرف شما به این حادثه بستگی دارد . به این وسیله می‏توانید اسلام را زنده‏ نگهدارید . پس ترغیب کردند که مجلس عزای حسینی را زنده نگهدارید ودرست است . عزاداری حسین بن علی واقعا فلسفه صحیحی دارد ، فلسفه بسیار بسیار عالی هم دارد . هر چه ما در این راه کوشش کنیم ، بشرط اینکه هدف‏ این کار را تشخیص دهیم ، بجاست . اما متاسفانه عده‏ای این را نشناختند ، خیال کردند بدون اینکه مردم را به مکتب حسین آشنا کنند ، به فلسفه قیام‏ حسینی آشنا کنند ، مردم را عارف به مقامات حسینی کنند ، همین قدر که‏ آمدند و نشستند و نفهمیده و ندانسته گریه‏ای کردند ، کفاره گناهان است .
این موضوع که دستگاه حسینی ، دستگاه جدایی است و از هر وسیله‏ای‏ برای گریاندن مردم می‏شود استفاده کرد ، این توهم و خیال دروغ و غلط ، عامل بزرگی برای جعل و تحریف شد ! اینکه برای گریاندن مردم در سوگ امام حسین (ع) ، استفاده‏ کردن از هر وسیله‏ای جایز است ، بخدا قسم برخلاف گفته امام حسین است . امام حسین ( ع ) کشته شد که سنن اسلامی ، مقررات اسلامی ، قوانین اسلامی زنده شود ، نه اینکه بهانه‏ای شود که پا روی سنن اسلامی بگذارند . امام حسین (ع) را ما بصورت العیاذ بالله اسلام خراب کن درآورده‏ایم . امام حسینی که ما در خیال خودمان درست‏ کرده‏ایم اسلام خراب کن است .پس این یک عامل خصوصی در این قضیه بوده که در جعلها و تحریفها دخالت داشته است . انسان وقتی که در تاریخ سیر می‏کند ، می‏بیند بر سر این حادثه چه‏ آورده‏کتاب معروفی است به نام " روضة الشهداء " که نویسنده آن ملا حسین‏ کاشفی است . اولین کتابی که در مرثیه به فارسی نوشته شده ، همین کتاب است که در پانصد سال پیش نوشته شده است . قبل از این کتاب ، مردم به منابع اصلی مراجعه می‏کردند . شیخ مفید رضوان الله علیه "ارشاد" را نوشته است و چقدر متقن نوشته است . ما اگر به " ارشاد " شیخ‏مفیدخودمان مراجعه کنیم ، احتیاج بجای دیگر نداریم . از اهل‏تسنن ، طبری نوشته‏ ، ابن اثیر نوشته ، یعقوبی و ابن عساکر و خوارزمی نوشته‏اند . من نمی‏دانم‏ این بی‏انصاف چه کرده است ! وقتی که این کتاب را خواندم دیدم حتی اسمها جعلی است ! یعنی در اصحاب امام حسین (ع) اسمهایی را ذکر می‏کند که اصلا وجود نداشته‏اند ، در میان دشمن هم اسمهایی را می‏گوید که همه جعلی است. داستانها را بشکل افسانه درآورده است . این کتاب چون اولین کتابی است که بزبان‏فارسی نوشته شد ، لذا مرثیه‏ خوانها که اغلب بی‏سواد بودند و به کتابهای عربی مراجعه نمی‏کردند ، همین‏ کتاب را می‏گرفتند و در مجالس ازرو می‏خواندند . اینست که امروز مجالس‏ عزاداری امام حسین (ع) را روضه خوانی می‏گوئیم ،روضه خوانی یعنی‏ خواندن کتاب روضة الشهداء، یعنی خواندن همان کتاب دروغ. از وقتی که این‏ کتاب بدست مردم افتاد ، کسی تاریخ واقعی امام حسین (ع) را مطالعه نکرد. در شصت ، هفتاد سال پیش مرحوم ملا آقای دربندی پیدا شد. تمام حرفهای‏ روضة الشهداء را باضافه چیزهای دیگری پیدا کرد و همه را یکجا جمع کرد و کتابی نوشت بنام اسرارالشهادش ، واقعا مطالب این کتاب انسان را وادار می‏کند که به اسلام بگرید .

اگر کسی تاریخ عاشورا را بخواند می‏بیند از زنده‏ترین و مستندترین و از منبع ترین تاریخهاست.پس توبه کنیم ، واقعا باید توبه کنیم به خاطر این جنایت و خیانتی‏که نسبت به ابا عبدالله الحسین (ع) و اصحاب و یاران و خاندانش‏ مرتکب می‏شویم ، همه افتخارات اینها را از بین می‏بریم . توبه کنیم و بعد ، از این مکتب‏تربیتی استفاده کنیم .  

منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی

         کتاب حماسه حسینی ازآثاراستادشهیدمرتضی مطهّری

ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸٩/۳/٦ توسط حسن قناعت پیشه و مهنازکارگرفرد ،شهرستان جهرم ،هنرستان خوارزمی

عوامل دخیل درقیام امام حسین(ع) و مقایسه آن باشرایط زمان امام حسن(ع)

امام حسن و امام حسین در سایر شرایط نیز خیلی با یکدیگر فرق داشتند .سه عامل اساسی در قیام امام حسین دخالت داشته است . هر کدام از این سه‏ عامل را که ما در نظر بگیریم می‏بینیم در زمان امام حسن به شکل دیگر است‏.

عامل اول که سبب قیام امام حسین شد این بود که حکومت ستمکار وقت از امام حسین بیعت می‏خواست : «خذ الحسن بالبیعة اخذ شدیدا لیس فیه رخصة» . حسین را بگیر برای بیعت ، محکم بگیر ، هیچ گذشت هم نباید داشته باشی ، حتما باید بیعت کند . از امام حسین تقاضای بیعت می‏کردند . از نظر این‏ عامل ، امام حسین جوابش فقط این بود : نه ، بیعت نمی‏کنم ، و نکرد . جوابش منفی بود . امام حسن چطور ؟ آیا وقتی که قرار شد با معاویه صلح‏ کند ، معاویه از امام حسن تقاضای بیعت کرد که تو بیا با من بیعت کن ؟ (بیعت یعنی قبول خلافت ) نه ، بلکه جزء مواد صلح بود که تقاضای بیعت‏ نباشد و ظاهرا احدی از مورخین هم ادعا نکرده است که امام حسن یا کسی از کسان امام حسن یعنی امام حسین ، برادرها و اصحاب و شیعیان امام حسن آمده‏ باشد با معاویه بیعت کرده باشد . ابدا صحبت بیعت در میان نیست . بنابر این مسئله بیعت که یکی از عواملی بود که امام حسین را وادار کرد مقاومت شدیدبکند ، در جریان کار امام حسن نیست .
عامل دوم قیام امام حسین دعوت کوفه بود به عنوان یک شهر آماده . مردم‏ کوفه بعد از اینکه بیست سال حکومت معاویه را چشیدند و زجرهای زمان‏ معاویه را دیدند و مظالم معاویه را تحمل کردند واقعا بی تاب شده بودند ، که حتی می‏بینید بعضی معتقدند که واقعا در کوفه یک زمینه صد در صد آماده‏ای بود و یک جریان غیر مترقب اوضاع را دگرگون کرد . مردم کوفه‏ هجده هزار نامه می‏نویسند برای امام حسین و اعلام آمادگی کامل می‏کنند . حال‏ که امام حسین آمد ومردم کوفه یاری نکردند ، البته همه می‏گویند پس زمینه‏ کاملا آماده نبوده ، ولی از نظر تاریخی اگر امام حسین به آن نامه‏ها ترتیب‏ اثر نمی‏داد مسلم در مقابل تاریخ محکوم بود ، می‏گفتند یک زمینه بسیارمساعدی را از دست داد ، و حال آنکه در کوفه امام حسن اوضاع درست بر عکس بود ، یک کوفه خسته و ناراحتی بود ، یک کوفه متفرق و متشتتی بود ، یک کوفه‏ای بود که در آن هزار جور اختلاف عقیده پیدا شده بود. آنچنان وضع داخلی کوفه بد بود که امام حسن خودش‏ از بسیاری از مردم کوفه محترز بود و وقتی که بیرون می‏آمد - حتی وقتی که‏ به نماز می‏آمد - در زیر لباسهای خود زره می‏پوشید برای اینکه خوارج و دست‏ پرورده‏های معاویه زیاد بودند و خطر کشته شدن ایشان وجود داشت ، و یک‏ دفعه حضرت در حال نماز بود که به طرفش تیراندازی شد ، ولی چون در زیر لباسهایش زره پوشیده بود ، تیر کارگر نشد ، والا امام را در حال نماز با تیر از پا در آورده بودند.

عامل سومی که در قیام امام حسین وجود داشت عامل امر به معروف و نهی‏ از منکر بود ، مسئله اینکه معاویه ازروزی که به خلافت رسیده است ، در مدت این بیست سال هر چه عمل کرده‏ است بر خلاف اسلام عمل کرده است ، این حاکم ، جائر و جابر است ، جور وعدوانش را همه مردم دیدند و می‏بینید ، احکام اسلام را تغییر داده است ، بیت المال مسلمین راحیف و میل می‏کند ، خونهای محترم را ریخته است ،حالا هم بزرگترین گناه را مرتکب شده است و آن‏ این که بعد از خودش پسر شرابخوار قمار باز سگباز خودش را به عنوان‏ ولایتعهد تعیین کرده وبه زور سرجای خودش نشانده است ، بر ما لازم است‏ که به اینها اعتراض کنیم ، چون پیغمبر فرمود: « من رأی سلطانا جائرامستحلا لحرام الله ، ناکثا عهده ، مخالفا لسنة رسول الله ، یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان ، فلم یغیر علیه بفعل و لا قول ، کان حقا علی الله‏ ان یدخله مدخله ، الا و ان هولاء قد لزموا طاعة الشیطان » اگر کسی حاکم ستمگری را به این وضع و آن وضع و با این نشانیها ببیند و اعتراض نکند به عملش یا گفته‏اش ، آنچنان مرتکب گناه شده است که‏ سزاوار است خدا او را به همان عذابی معذب کند که آن حکمران جائر را معذب می‏کند . اما در زمان معاویه در اینکه مطلب بالقوه همینطور بود بحثی نیست . برای خود امام حسن که مسأله محل تردید نبود که معاویه چه‏ ماهیتی دارد ، ولی معاویه در زمان علی علیه السلام معترض بوده است که من‏ فقط می‏خواهم خونخواهی عثمان را بکنم ، و حال می‏گوید من حاضرم به کتاب‏ خدا و به سنت پیغمبر و به سیره خلفای راشدین صد در صد عمل بکنم ، برای‏ خودم جانشین معین نمی‏کنم ، بعد از من خلافت مال حسن بن علی است و حتی بعد از او مال حسین بن علی است ، یعنی به حق آنها اعتراف می‏کند ، فقط آنها تسلیم امر بکنند بنابراین وقتی که ما وضع امام حسن را با وضع امام حسین مقایسه می‏کنیم‏ می‏بینیم که اینها از هیچ جهت قابل مقایسه نیستند . جهت آخری که خواستم‏ عرض بکنم این است که امام حسین یک منطق بسیار رسا و یک تیغ برنده‏ داشت . آن چه بود ؟ « من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله . . . کان‏ حقا علی الله ان یدخله مدخله » . . . اگر کسی حکومت ستمگری را ببیند وسکوت بکند ، در نزد پروردگار گنهکار است . اما برای امام حسن این مسئله‏ هنوز مطرح نیست .این است که می‏گویند صلح امام حسن زمینه را برای قیام امام حسین فراهم‏ کرد .

منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی

         کتاب سیری درسیره ائمه اطهار ازآثاراستادشهیدمرتضی مطهّری

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥ توسط حسن قناعت پیشه و مهنازکارگرفرد ،شهرستان جهرم ،هنرستان خوارزمی

قرارداد صلح امام حسن (ع)

مواد قرارداد را به این شکل نوشته‏اند :

1- حکومت به معاویه واگذار می‏شود بدین شرط که به کتاب خدا وسنت پیغمبر و سیره خلفای شایسته عمل کند . در اینجا لازم است مطلبی را عرض کنم : امیرالمؤمنین یک منطقی‏ دارد و آن منطق این است که می‏گوید من به خاطر اینکه خودم خلیفه باشم یا دیگری ، با اینکه خلافت حق من است قیام نمی‏کنم ، آن وظیفه مردم است ، من آنوقت قیام می‏کنم که آن کسی که خلافت را بر عهده گرفته است کارها را از مجرا خارج کرده باشد ، در نهج البلاغه است : « و الله لاسلمن ماسلمت‏ امور المسلمین و لم یکن فیها جور الا علی خاصة ». یعنی مادامی که‏ ظلم فقط بر شخص من است که حق مرا از من گرفته‏اند ، و منهای این سایر کارها در مجرای خودش است ، من تسلیمم ، من آنوقت قیام می‏کنم که کارهای‏ مسلمین از مجرا خارج شده باشد . این ماده قرار داد این است [ و در واقع ] امام حسن اینچنین قرار داد می‏بندد : مادامی که ظلم فقط به من است و مرا از حق خودم محروم کرده‏اند ولی آن غاصب متعهد است که امور مسلمین را در مجرای صحیح اداره کند من‏ به این شرط حاضرم کنار بروم .

2- پس از معاویه حکومت متعلق به حسن است و اگر برای او حادثه‏ای‏پیش آمد متعلق به حسین . این جمله مفهومش این است که این صلح یک‏ مدت موقتی دارد ، این صلح تا زمان معاویه است ، شامل بعد از زمان معاویه نمی‏شود ، پس معاویه حق ندارد برای بعد از زمان خودش توطئه‏ای بچیند : و معاویه حق ندارد کسی را به جانشینی خود انتخاب کند .

3- معاویه در شام لعن و ناسزای به امیرالمؤمنین را رسم کرده بود . این‏ را در متن صلحنامه قید کردند که باید این عمل زشت موقوف باشد معاویه باید ناسزا به امیرالمؤمنین ولعنت بر او را در نمازها ترک کند و علی را جز به نیکی یاد ننماید که این را هم معاویه تعهد و امضاء کرد . اینها روی علی تبلیغ می‏کردند ، می‏گفتند علی را ما به این دلیل لعنت‏ می‏کنیم که - العیاذ بالله - او از دین اسلام خارج شده بود . آدمی که اینجا امضا می‏دهد ، لااقل این مقدار اتمام حجت بر اوشده که تو اگر علی را یک‏ آدمی می‏خوانی که واقعا مستحق لعن است پس چرا متعهد می‏شوی که او را جز به نیکی یاد نکنی ، و اگر مستحق لعن نیست و آنطور که متعهد شده‏ای درست‏ است پس چرا اینطور عمل می‏کنی ؟ ! که بعد ، این را هم زیر پا گذاشت و تا نود سال این کار ادامه پیدا کرد .
4- " بیت المال کوفه که موجودی آن پنج میلیون درهم است مستثنی است‏ و " تسلیم حکومت " شامل آن نمی‏شود و معاویه باید هر سالی دو میلیون‏ درهم برای حسن بفرستد " این قید را کرده بودند برای همین که می‏خواستند نیاز شیعیان را از دستگاه حکومت معاویه رفع کنند که اینها مجبور نباشند ، و بدانند اگر نیازی داشته باشند می‏شود خود امام حسن وامام حسین مرتفع‏ کنند . و بنی هاشم را از بخششها و هدیه‏ها بر بنی امیه امتیاز دهد و یک میلیون درهم در میان بازماندگان شهدایی که در کنار امیرالمؤمنین در جنگهای جمل و صفین کشته شده‏اند تقسیم کند و اینها همه باید از محل خراج‏ " دارابجرد " تأدیه شود " . دارابجرد در اطراف شیراز است که خراج و مالیات این نقطه را به بنی هاشم اختصاص دادند.

5- " مردم در هر گوشه از زمینهای خدا ، شام یا عراق یا یمن و یا حجاز ، باید در امن و امن باشند و سیاهپوست و سرخپوست از امنیت برخوردار باشند و معاویه باید لغزشهای آنان را نادیده بگیرد " مقصود کینه‏ توزیهایی است که به گذشته مربوط می‏شود ، چون اینها اغلب کسانی بودند که در گذشته با معاویه در صفین جنگیده‏اند " و هیچکس را بر خطاهای گذشته‏اش‏ مؤاخذه نکند و مردم عراق را به کینه های گذشته نگیرد . اصحاب علی در هر نقطه‏ای که هستند در امن و امان باشند و کسی از شیعیان علی مورد آزار واقع‏ نشود و یاران علی بر جان و مال و ناموس و فرزندانشان بیمناک نباشند و کسی ایشان را تعقیب نکند و صدمه‏ای بر آنان وارد نسازد ، و حق هر حقداری‏ بدو برسد و هر آنچه در دست اصحاب علی است از آنان باز گرفته نشود . به‏ قصد جان حسن بن علی و برادرش حسین و هیچیک از اهل بیت رسول خدا توطئه‏ای در نهان و آشکار چیده نشود.

منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی

         کتاب سیری درسیره ائمه اطهار ازآثاراستادشهیدمرتضی مطهّری

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/٤ توسط حسن قناعت پیشه و مهنازکارگرفرد ،شهرستان جهرم ،هنرستان خوارزمی

 

صلح امام حسن(ع)

چگونه شد امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد ؟ مخصوصا که‏ مقایسه‏ای به عمل می‏آید میان صلح امام حسن با معاویه و جنگیدن امام حسین‏ با یزید و تسلیم نشدن او به یزید و ابن زیاد . به نظر می‏رسد برای کسانی‏ که زیاد در عمق مطلب دقت نمی کنند این دو روش متناقض است ، و لهذا برخی گفته‏اند اساساً امام حسن و امام حسین دوروحیه مختلف داشته‏اند و امام حسن طبعاً و جنساً صلح طلب بود بر خلاف امام حسین که مردی شورشی‏ وجنگی بود . بحث ما این است که آیا این که امام حسن، و همین طور اگر در کربلا به جای امام حسین امام حسن می‏بود جنگی واقع‏ نمی‏شد و مطلب به شکلی خاتمه می‏یافت ؟ یا این مربوط به شرایط مختلف‏ است ، شرایط در زمان امام حسن یک جور ایجاب می‏کرد ، و در زمان امام‏ حسین جور دیگری یک بحث‏ اساسی راجع به دستور اسلام در موضوع جهاد لازم است چون هر دو بر می‏گردد به‏ مسئله جهاد : امام حسن متارکه کرد و صلح نمود وامام حسین متارکه نکرد و صلح ننمود و جنگید.

تفاوتهای شرایط زمان امام حسن (ع) و شرایط زمان امام حسین (ع)

اولین تفاوت این است که امام‏ حسن بعد از امیرالمؤمنین در مسند خلافت قرار می‏گیرد . معاویه هم روز به روزنیرومندتر می‏شود . به علل خاص تاریخی وضع حکومت امیرالمؤمنین در زمان‏ خودش که امام حسن هم وارث آن وضع حکومت بود از نظر داخلی تدریجا ضعیفتر می‏شود به طوری که نوشته‏اند بعد از شهادت امیرالمؤمنین ، به فاصله‏ هجده روز - که این هجده روز هم عبارت است از مدتی که خبر به سرعت‏ رسیده به شام و بعد معاویه بسیج عمومی و اعلام آمادگی کرده است معاویه‏ حرکت می‏کند برای فتح عراق ، در اینجا وضع امام حسن یک وضع خاصی است ،یعنی خلیفه مسلمین است که یک نیروی طاغی و یاغی علیه او قیام کرده است.‏ کشته شدن امام حسن در این وضع یعنی کشته شدن خلیفه مسلمین و شکست مرکز خلافت . مقاومت امام حسن تا سر حد کشته شدن نظیر مقاومت عثمان بود درزمان خودش نه نظیر مقاومت امام حسین . امام حسین وضعش وضع یک معترض‏ بود در مقابل حکومت موجود. اگر کشته می‏شد - که کشته هم شد - کشته‏ شدنش افتخار آمیز بودهمینطور که افتخار آمیز هم شد . اعتراض کرد به وضع موجود و به حکومت‏ موجود و به شیوع فساد و به اینکه اینها صلاحیت ندارند و در طول بیست سال‏ ثابت کردند که چه مردمی هستند ، و روی حرف خودش هم آنقدر پافشاری کردتا کشته شد . این بود که قیامش یک قیام افتخار آمیز و مردانه تلقی‏ می‏شد و تلقی هم شد . پس اگر امام حسن مقاومت می‏کرد نتیجه نهائیش آنطور که ظواهر تاریخ‏ نشان می‏دهد کشته شدن بود اما کشته شدن امام و خلیفه در مسند خلافت ، ولی‏ کشته شدن امام حسین کشته شدن یک نفر معترض بود . این یک تفاوت شرایط زمان امام حسن ( ع ) وشرایط زمان امام حسین ( ع) .

تفاوت دومی که در کار بود این بود که درست است که نیروهای کوفه ضعیف شده بود اما این نه بدان معنی است که به کلی از میان‏ رفته بود ، و اگر معاویه همینطور می‏آمدیکجا فتح می‏کرد ، با اینکه بسیاری از اصحاب امام حسن به حضرت خیانت‏ کردند و منافقین ز یادی در کوفه پیدا شده بودند و کوفه یک وضع ناهنجاری‏ پیدا کرده بود که معلول علل و حوادث تاریخی زیادی بود . یکی از بلاهای بزرگی که در کوفه پیدا شد مسئله پیدایش خوارج بود ، در کوفه یک چند دستگی پیدا شده بود. معاویه‏ در کوفه یک پایگاه بزرگی درست کرده بود که با پول ساخته بود ، جاسوسهایی که مرتب می‏فرستاد به کوفه ، از طرفی پولهای فراوانی پخش‏ می‏کردند و وجدانهای افراد را می‏خریدند و از طرف دیگر شایعه پراکنی های‏ زیاد می‏کردند و روحیه‏ها را خراب می‏نمودند . اینها همه به جای خود ، در عین حال اگر امام حسن ایستادگی می‏کرد یک لشکر انبوه در مقابل معاویه به‏ وجود می‏آورد ، لشکری که شاید حداقل سی چهل هزار نفر باشد ، و شاید - آنطور که در تواریخ نوشته‏اند - تا صد هزار هم امام حسن می‏توانست لشکر فراهم کند که تا حدی برابری کند با لشکر جرار صد و پنجاه‏ هزار نفری معاویه . نتیجه چه بود ؟ در صفین امیرالمؤمنین که در آنوقت‏ نیروی عراق بهتر و بیشتر هم بود ، هجده ماه با معاویه جنگید ، بعد از هجده ماه که نزدیک بود معاویه شکست کامل بخورد آن نیرنگ قرآن سرنیزه‏ بلند کردن را اجرا کردند . اگر امام حسن می‏جنگید ، یک جنگ چند ساله‏ای‏ میان دو گروه عظیم مسلمین شام و عراق رخ می‏داد و چندین ده هزار نفر مردم‏ از دو طرف تلف می‏شدند بدون آن که یک نتیجه نهایی در کار باشد . احتمال‏ اینکه بر معاویه پیروز می‏شدند آنطور که شرایط تاریخ نشان می‏دهد نیست ، و احتمال بیشتر این است که در نهایت امر شکست از آن امام حسن باشد . این‏ چه افتخاری بود برای امام حسن که بیاید دو سه سال جنگی بکند که در این‏ جنگ از دو طرف چندین ده هزار و شاید متجاوز از صد هزار نفر آدم کشته‏ بشوند و نتیجه نهائیش یا خستگی دو طرف باشد که بروند سر جای خودشان ، و یا مغلوبیت امام حسن و کشته شدنش در مسند خلافت . اما امام حسین یک‏ جمعیتی دارد که همه آن هفتاد و دو نفر است ، تازه آنها را هم مرخص‏ می‏کند ، می‏گوید می‏خواهید بروید من خودم تنها هستم . آنها ایستادگی‏ می‏کنند تا کشته می‏شوند ، یک کشته شدن صد در صد افتخار آمیز.

منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی

         کتاب سیری درسیره ائمه اطهار ازآثاراستادشهیدمرتضی مطهّری

ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۸٩/۳/۳ توسط حسن قناعت پیشه و مهنازکارگرفرد ،شهرستان جهرم ،هنرستان خوارزمی

دفن مخفیانه علی(ع)

علی را شبانه‏ دفن کردند ، چرا ؟ برای اینکه علی همانطور که دوستان فوق‏العاده شیفته‏ای‏ دارد ، دشمنان سرسختی هم دارد . دوستانی دارند در نهایت درجه صمیمیت که جان دادن‏ برایشان چیزی نیست و دشمنانی دارند که دیگر خونخوارتر از آنها دشمنی‏نیست ، مخصوصا دشمنهای داخلی ، دشمنهای مقدس ماب ، مقدسین خوارج که‏ اینها واقعا مردمی مجهز به اعتقاد و ایمان بودند ولی جاهل . خودعلی(ع‏)اعتراف دارد که اینها مؤمنند ولی می‏فرماید جاهلند : « لا تقتلوا الخوارج بعدی ، فلیس من طلب الحق فأخطاه کمن طلب الباطل‏ فأدرکه » میان خوارج ( مارقین ) و اصحاب معاویه ( قاسطین ) مقایسه‏ می‏کند ، می‏فرماید : بعد از من ، اینها ( خوارج ) را نکشید ، اینها با اصحاب معاویه فرق دارند ، اینها حق را می‏خواهند ولی احمقند ، اشتباه‏ کرده‏اند ، ولی آنها ( اصحاب معاویه ) حق را می‏شناسند و دانسته با آن‏ مبارزه می‏کنند.

چرا علی(ع) را با آن همه دوستانی که دارد ، شب به طور محرمانه دفن‏ می‏کنند ؟ از ترس خوارج ، چون آنها می‏گفتند علی مسلمان نیست و خطر این‏ بود که شب بروند و قبر علی را بشکافند و جنازه علی را بیرون بیاورند. تا اواخر دوره حضرت صادق(ع) یعنی تا حدود صد سال بعد  جز ائمه‏ و گروهی از اصحاب خاص ، کسی نمی‏دانست علی(ع) را کجا دفن کرده‏اند . صبح بیست و یکم ، امام حسن(ع) صورت جنازه‏ای ساخت و آن را به‏عده‏ای داد که به مدینه ببرند ، تا مردم خیال کنند که علی(ع)را به مدینه‏ بردند تا در آنجا دفن کنند . فقط اولاد علی(ع) و یک عده از شیعیان‏ خاص ، محل دفن علی(ع) را می‏دانستند.چون همان شب عده‏ای از شیعیان‏ خاص در دفن علی (ع) شرکت کردند و آنها در نزدیکی کوفه در همین محل‏ فعلی به زیارت قبر مولا می‏آمدند . در زمان حضرت صادق (ع) که خوارج‏ منقرض شدند و این خطر از بین رفت ، ایشان به مردی به نام صفوان که دعای‏علقمه را نقل کرده است دستور دادند که علامت و سایبانی آنجا درست کند و از آن به بعد ، همه متوجه شدند که قبر علی (ع) آنجاست و به زیارت قبر مولاشان می‏آمدند . همراه جنازه عده کمی بودند ، فقط اولاد حضرت بودند و چند نفر از اصحاب‏ خاص . یکی از آنها مردی است به نام صعصعة بن صوحان . او از آن دوستان مصفی و پاکدل امیرالمؤمنین است ، و سخنور و خطیب هم هست و در حضور امیرالمؤمنین سخنوریها کرده است . همین‏ که علی (ع)را دفن کردند ، در حالی که حزن و غیظ و خشم فوق‏العاده‏ای در همه به وجود آمده  و بغض ، گلوی همه را فشار می‏دهد و یا گریه می‏کنند ، یک مرتبه این " صعصعه " در حالیکه قلبش در یک فشار سختی بود ، یک‏ مشت خاک از قبر علی (ع) برداشت و بر سر خود پاشید و بعد دستش را روی قلبش گذاشت و آن وقت شروع کرد به سخن گفتن با علی (ع) : السلام‏ علیک یا امیرالمؤمنین ، لقد عشت سعیدا و مت سعیدا تو چقدر سعادتمند زندگی کردی و چه سعادتمند از دنیا رفتی ، تولد تو در خانه خدا بود و در خانه خدا هم شهید شدی ( از خانه خدا تا خانه خدا ) . علی جان ! تو چقدر بزرگ بودی و چقدر این مردم ، کوچک بودند . به خدا قسم اگر مردم برنامه‏ تو را اجرا کرده بودند لاکلوا من فوقهم ومن تحت ارجلهم نعمتها از بالا و پائین برای آنها می‏جوشید و نعمتهای مادی و معنوی به آنها می‏رسید ، ولی‏ افسوس که مردم قدر تو را ندانستند و به جای آنکه از دستورهای عالی تو پیروی کنند ، چه خونها به دل تو کردند و آخر ، تو را با این حال و با فرق‏ شکافته روانه قبر و خاک کردند .

و لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظیم

منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی

        کتاب انسان کامل از آثار استادشهیدمرتضی مطهّری

ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۸٩/۳/٢ توسط حسن قناعت پیشه و مهنازکارگرفرد ،شهرستان جهرم ،هنرستان خوارزمی

وضوى على (ع) 

ما ادعا مى کنیم که شیعه على هستیم . شیعه على که با اسم نمى شود برادر! آن کسى که وضوى على را شرح داده است مى گوید: على ابن ابى طالب آمد و وضو بگیرد. تا دست به آب برد (آن استحباب اولى که انسان دستش ‍ را مى شوید) گفت : بسم الله و بالله ، اللهم اجعنى من التوابین و اجعلنى من المتطهرین به نام تو و به تو، خدایا مرا از توبه کاران قرار بده ، مرا از پاکیزگان قرار بده ! على (ع) وقتى سراغ آب مى رود، چون آب مرز طهارت است به یاد توبه مى افتد. دستش را که تمیز مى کند، به یاد پاکیزه کردن روح خودش مى افتد. و به ما مى گوید وقتى با این آب ، به این طهور، با این ماده اى که خدا آن را وسیله پاکیزگى قرار داده است مواجه مى شوى ، وقتى سراغ این ماده مى روى ، چشمت به آن مى افتد و دستت را با آن مى شویى و پاکیزه مى کنى ، بفهم که یک پاکیزگى دیگرى هم هست و یک آب دیگرى هم هست که آن پاکیزگى ، پاکیزگى روح است و آن آب ، آب توبه است . آن شخص مى گوید على (ع) دستهایش را که شست ، روى صورتش آب ریخت و گفت: « الهم بیض وجهى یوم تسود فیه الوجوه و لا تسود وجهى یوم تبیض فیه الوجوه .» صورت را دارد مى شوید و بر حسب ظاهر نورانى مى کند. وقتى که صورتش را با آب مى شوید براق مى شود ولى على (ع)که به این قناعت نمى کند، اسلام هم به این قناعت نمى کند. این خوب است و باید هم باشد اما باید توام با یک پاکیزگى دیگر، با یک نورانیت دیگر، با یک سفیدى چهره دیگر باشد. فرمود خدایا! چهره مرا سفید گردان آنجا که چهره هاى تیره و سیاه مى شود (قیامت) خدایا! آنجا که چهره هایى سفید مى شود چهره مرا سیاه مکن ، مرا روسفید گردان . آنجا که افراد، روسیاه و یا روسفید مى شوند ، مرا روسیاه مکن . بعد روى دست راستش آب ریخت و گفت : «اللهم اعطنى کتابى بیمینى و الخلد فى الجنان بیسارى و حاسبنى حسابا یسیرا» پروردگارا! در قیامت نامه عمل مرا به دست راستم بده (چون نامه عمل سعادتمندها به دست راست شان داده مى شود) خدایا! در آنجا از من آسان حساب بکش (به یاد حساب آخرت مى افتد). بعد روى دست چپش آب ریخت و گفت : «اللهم لا تعطنى کتابى بشمالى و لا من وراء ظهرى و لا تجعلها مغلولة الى عنقى و اعوذبک من مقطعات النیران» پروردگارا! نامه عمل مرا به دست چپم مده و نیز آن را از پشت سر به من مده (نامه عمل عده اى از پشت سر به آنها مى دهند نه از پیش رو که آن هم رمزى دارد). خدایا! این دست مرا مغلول و غل شده در گردنم قرار مده . خدایا! از قطعات آتش جهنم به تو پناه مى برم . مى گوید بعد دیدم مسح سر کشید و گفت : «اللهم غشنى برحمتک و برکاتک» خدایا! مرا به رحمت و برکات خودت غرق کن . مسح پا را کشید و گفت : «اللهم ثبت قدمى على الصراط یوم تزل فیه الاقدام» خدایا! این دو پاى مرا به صراط ثابت بدار و ملغزان ، آن روزى که قدمها مى لغزد اجعل سعیى فیما یرضیک عنى خدایا! عمل وسعى مرا، روش و حرکت مرا در راهى قرار بده که رضاى تو در آن است . وضویى که اینقدر با خواست و خواهش و توجه توام باشد، یک جور قبول مى شود و وضویى که ما مى گیریم جور دیگر.
پس نماز را نباید استخفاف کرد، نباید سبک شمرد. نباید انسان کوشش کند که در نماز فقط به واجباتش قناعت کند و بگوید برویم ببینیم فتواى مرجع تقلید چیست ؛ آیا مى گوید سه تا سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و اللّه اکبر باید گفت یا یکى هم کافى است ؟ مجتهد باید فتوایش را بگوید. مجتهد مى گوید یکى هم کافى است ، احتیاط مستحبى این است که سه تا گفته شود. دیگر ما نباید بگوییم حالا که گفته اند یکى کافى است ، ما هم یکى بیشتر نمى خوانیم . این فراز از نماز است . ما باید طورى باشیم که وقتى هم مجتهد به ما مى گوید یکى واجب است و دو تاى دیگر مستحب ، بگوییم ما مغتنم مى شماریم و آن دو تاى دیگر را هم مى گوییم .

منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی

کتاب آزادی معنوی از آثاراستادشهیدمرتضی مطهری

ارسال در تاريخ شنبه ۱۳۸٩/۳/۱ توسط حسن قناعت پیشه و مهنازکارگرفرد ،شهرستان جهرم ،هنرستان خوارزمی

عدالت از نظر علی(ع)

کسی از علی مرتضی سلام‏ الله علیه پرسید آیا جود بهتر است یا عدالت ؟ ( « أیهما أفضل ؟ العدل‏ أو الجود ؟ فقال علیه السلام:العدل یضع الامور مواضعها ، و الجود یخرجها من جهتها » ) فرمود عدل بهتر است از جود به دلیل اینکه عدل هر چیزی را در جای خود قرار می‏دهد و هر حقی رابه ذیحق واقعی خود می‏رساند ، اما جود و بخشش ، امور را و جریانها را از محل خودشان و مدارشان خارج می‏کند ، جود این است که آدمی از حق مسلم خود صرف نظر کند ، به دیگری که ذیحق نیست جود کند ، پس جود اشیاء را از موضع خود خارج می‏کند. « و العدل سائس عام ، و الجود عارض خاص » دیگر اینکه‏ عدالت سائس و اداره کننده عموم است ، چیزی است که پایه و مبنای زندگی‏ عمومی و اساس مقررات است ، اما جود و بخشش یک حالت استثنایی است‏ که در موقع خاص کسی به کسی جود می‏کند و ایثار می‏کند . جود و ایثار را نمی‏توان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار داد و براساس‏ آنها مقررات و قانون وضع و آن را اجرا کرد . اگر جود و احسان و ایثار تحت قانون و مقررات لازم الاجراء درآید ، دیگر جود و احسان و ایثار نام‏ ندارد ، به اصطلاح از وجودش عدمش لازم می‏آید . جود و ایثار وقتی جود و ایثار است که هیچ قانون و مقررات حتمی و لازم الاجراء نداشته باشد و آدمی‏ صرفا به خاطر کرم و بزرگواری و گذشت و نوع دوستی و بلکه حیات دوستی جود کند . پس بنابراین عدل از جود افضل است . این بود جواب علی مرتضی ( ع ) در مورد افضلیت عدل از جود .

جود و عدل از دیدگاه اخلاق فردی

علمای اخلاق جود را از عدل بالاتر دانسته‏اند ، اما علی مرتضی (ع) در کمال صراحت می‏گوید عدل به این دلیل و این دلیل از جود بالاتر است . البته این دو نظر از دو زاویه و دو دیدگاه است ، اگر تنها از جنبه‏ فردی و اخلاق شخصی مطلب را مطالعه کنیم ، جود از عدل بالاتر است . از نظر ملکات اخلاقی ، ملکه جود و ایثار بالاتر است از ملکه عدالت ، زیرا شخص‏ عادل از آن جهت که شخصا و از نظر اخلاق شخصی و فردی عادل است ، در این‏ حد از کمال انسانی است که به حق دیگران تجاوز نمی‏کند ، مال کسی را نمی‏برد ، متعرض ناموس کسی نمی‏شود ، اما آن که جود می‏کند و ایثار می‏نماید ، نه تنها مال کسی را نمی‏برد بلکه از مال خود و دسترنج خود به‏ دیگران جود می‏کند ، نه تنها نوبت کسی را نمی‏گیرد ، نوبت خود را هم‏ احیانا به دیگران می‏دهد.

عدل و جود از نظر اجتماعی

عدل در اجتماع به منزله پایه‏های ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به‏ منزله رنگ آمیزی و نقاشی و زینت ساختمان است . اول باید پایه درست‏ باشد بعد نوبت به زینت و رنگ آمیزی و نقاشی می‏رسد . بعلاوه همین جودها و احسانها و ایثارهایی که در مواقعی خوب و مفید است‏ و از نظر جود کننده فضیلتی بسیار عالی است ، از نظر گیرنده فضیلت نیست.حساب او را هم باید کرد ، حساب اجتماع را هم باید کرد . اگر رعایت‏ موازنه اجتماعی نشود و حساب نکرده صورت بگیرد ، همین فضیلت اخلاقی‏ موجب بدبختی عمومی و خرابی اجتماع می‏گردد . صدقات زیاد و اوقاف زیاد و حساب نکرده‏ ، نذورات زیاد و حساب نکرده در هر جا که وارد شده مانند سیل جامعه را خراب کرده ، روحیه‏ها را تنبل و کلاش و فاسد الاخلاق بار آورده ، لطمه‏ها و خساراتی وارد آورده که کمتر از لطمات و خسارات یک سپاه جرار نبوده ، مصداق کلام خدا بوده درباره بعضی انفاقات که می‏فرماید :  « مثل ما ینفقون فی هذه الحیوه الدنیا کمثل ریح فیها صراصابت حرث‏ قوم ظلموا أنفسهم فأهلکته و ما ظلمهم الله و لکن أنفسهم یظلمون »  مثل انفاقهایی که در این دنیا می‏کنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال‏ اینها به آنها می‏دهند ، عینا مثل باد سختی است که با سرما همراه است و می‏رسد به زراعت مردمی که ظلم به نفس کرده‏اند و همه آن زراعتها را از بین می‏برد . خداوند به آنها ستم نکرده خودشان به خودشان ستم کرده‏اند . جامعه را هرگز با جود و احسان نمی‏توان اداره کرد . پایه سازمان اجتماع‏ عدل است . احسان وجودهای حساب نشده و اندازه‏گیری نشده کارها را از مدار خود خارج می‏کند . امام سجاد (ع) فرمود :  « کم من مفتون بحسن القول‏ فیه ، و کم من مغرور بحسن الستر علیه و کم من مستدرج باعحسان‏إلیه»  بسیاری از مردم از بس خوبشان را و مدحشان را گفتند فاسد شدند ، بسیاری از مردم چون از عیبشان چشم‏پوشی شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند مغرور شدند ، بسیاری از مردم هم چون به آنها احسان شد و از راه احسان‏ زندگی و کارشان اداره شد متدرجا در غفلت فرو رفتند . این است معنی سخن علی مرتضی (ع) که فرمود : « العدل یضع الامورمواضعهاوالجود یخرجها من جهتها » عدل جریان کارها را در مجرای خود قرار می‏دهد ، اما جود جریانها را از مجرای اصلی خارج می‏کند.

منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی

        کتاب بیست گفتار از آثاراستادشهید مرتضی مطهّری       

ارسال در تاريخ جمعه ۱۳۸٩/٢/۳۱ توسط حسن قناعت پیشه و مهنازکارگرفرد ،شهرستان جهرم ،هنرستان خوارزمی
قالب وبلاگ