
امام زین العابدین (ع)
وجود مقدس زین العابدین علیه السلام قهرمان معنویت است ، یعنی یکی از فلسفههای وجودی فردی مثل علی بن الحسین این است که وقتی انسان خاندان پیغمبر را مینگرد هر کدامشان را میبیند معنویت اسلام یعنی حقیقت اسلام ،آن ایمان به اسلام تا چه در حد خاندان پیغمبر نفوذ داشته .
عبادت امام
اهل بیت پیغمبر همه شان اینچنیناند . واقعا عجیب است . انسان وقتیعلی بن الحسین را میبیند ، آن خوفی که از خدا دارد ، آن نمازهایی که واقعا نیایش بود و واقعا پرواز روح به سوی خدا ،انسان وقتی علی بن الحسین را میبیند با خود میگوید این اسلام چیست ؟ ! وقتی انسان علی بن الحسین را میبیند کأنه پیغمبر را در محراب عبادتش در ثلث آخر شب یا در کوه حرام میبیند .
پیک محبت
زین العابدین پیک محبت بود . این هم عجیب است : راه میرفت ، هر جابی کسی را میدید ، هر جا غریبی را میدید ، فقیر و مستمندی را میدید ، کسی را میدید که دیگران به او توجه ندارند ، به او محبت میکرد ، او را نوازش میکرد و به خانه خودش میآورد .
خدمت در قافله حج
فرزند پیغمبر است ، به حج میرود . امتناع دارد که با قافلهای حرکتکند که اورا میشناسند . مترصد است یک قافلهای از نقاط دور دست که او را نمیشناسند پیدا شود و غریب وار داخل آن شود.
دعا و گریه امام
برای علی بن الحسین فرصتی نظیر فرصت امام ابا عبدالله پدر بزرگوارش پیدا نشد،همچنان که فرصتی نظیر فرصتی که برای امام صادق پدید آمد پیدا نشد،اما برای کسی که میخواهد خدمتگزار اسلام باشد،همه مواقع فرصت است ، ولی شکل فرصتها فرق میکند . ببینید امام زین العابدین به صورت دعا چه افتخاری برای دنیای شیعه درست کرده ؟ ! در عین حال در همان لباس دعا امام کار خودش را میکرد . بعضی خیال کردهاند امام زین العابدین چون در مدتی که حضرت بعد از پدر بزرگوارشان حیات داشتند قیام به سیف نکردند ،پس گذاشتند قضایا فراموش شود . ابداً چنین نیست ، از هر بهانهای استفاده میکرد که اثر قیام پدر بزرگوارش را زنده نگهدارد . آن گریهها که گریه میکرد و یاد آوری مینمود برای چه بود ؟ آیا تنها یک حالتی بود مثل حالت آدمی که فقط دلش میسوزد و بی هدف گریه میکند ؟! یا میخواست این حادثه را زنده نگه دارد و مردم یادشان نرود که چرا امام حسین قیام کرد و چه کسانی او را کشتند ؟ این بود که گاهی امام گریه میکرد ، گریههای زیادی . روزی یکی از خدمتگزارنش عرض کرد : آقا ! آیا وقت آن نرسیده است که شما از گریه باز ایستید ؟ فرمود : چه میگویی ؟ ! یعقوب یک یوسف بیشتر نداشت ، قرآن عواطف او را اینطور تشریح میکند : « و ابیضت عیناه من الحزن ». من در جلویچشم خودم هجده یوسف را دیدم که یکی پس از دیگری بر زمین افتادند .
منابع:گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمد محمدی اشتهاردی
کتاب سیری درسیره ائمه اطهار از آثاراستادشهیدمرتضی مطهری

عوامل تحریف عاشورا
بطور کلی عواملی وجود دارد که تواریخ را دچار تحریف میکند ، اختصاص به حادثه عاشورا ندارد . مثلا همیشه اغراض دشمنان ، خود ، عاملی است برای اینکه حادثهای را دچار تحریف کند . دشمن برای اینکه به هدف و غرض خود برسد،تغییر و تبدیلهائی در متن تاریخ ایجاد و یا توجیه و تفسیرهای ناروایی از تاریخ میکند یعنی دشمنان در صدد تحریف نهضت حسینی برآمدند . و همان طوری که در دنیا معمول است که دشمنان ، نهضتهای مقدس را به افساد و اخلال و تفریق کلمه و ایجاد اختلاف متهم میکنند ، حکومت اموی نیز خیلی کوشش کرد برای اینکه نهضت حسینی را چنین رنگی بدهد .
عامل دوم تمایل بشر به اسطوره سازی و افسانهسازی است و این در تمام تواریخ دنیا وجود دارد . در بشر ، یک حس قهرمان پرستی هست که در اثر آن درباره قهرمانهای ملی و قهرمانهای دینی افسانه میسازد . اما افرادی که شخصیت آنها ، شخصیت پیشوایی است ، قول آنها ، عمل آنها ، قیام آنها، نهضت آنها سند و حجت است ، نباید در سخنانشان ، در شخصیتشان ، در تاریخچهشان تحریفی واقع شود.
عامل سوم ، یک عامل خصوصی است . حادثه عاشورا یک جریان و عامل بالخصوصی هست که سبب شده است در این داستان ، جعل واقع شود . پیشوایان دین از زمان پیغمبر اکرم و ائمه اطهار دستور اکید و بلیغدادهاند که باید نام حسین بن علی زنده بماند ، باید مصیبت حسین بن علی هر سال تجدید شود . چرا ؟ این چه دستوری است در اسلام ، چرا ائمه دین اینهمه به این موضوع اهتمام داشتند ، و چرا برای زیارت حسین بن علی اینهمه ترغیب و تشویق است ؟ به این چرا باید دقت کنید . ممکن است کسی بگوید برای اینست که تسلی خاطری برای حضرت زهرا باشد ! آیا این حرف مسخره نیست ؟ بعد از 1400 سال هنوز حضرت زهرا احتیاج به تسلیت داشته باشد ، در صورتی که به نص خود امام حسین و بحکم ضرورت دین ، بعد از شهادت امام حسین ، ایشان و حضرت زهرا نزد یکدیگرند . این چه حرفی است ؟ ! مگر حضرت زهرا بچه است که بعد از 1400 سال هنوز هم بسر خودش بزند ، گریه کند و ما برویم به ایشان سر سلامتی بدهیم ؟ ! این حرفهاست که دین را خراب میکند ! حسین(ع) مکتب عملی اسلام را تاسیس کرد . حسین(ع) نمونه عملی قیامهای اسلامی است . خواستند مکتب حسین زنده بماند ، خواستند سالی یک بار حسین با آن نداهای شیرین و عالی و حماسه انگیزش ظهور کند. نگذارید حادثه عاشورا فراموش شود . حیات شما ، زندگی و انسانیت و شرف شما به این حادثه بستگی دارد . به این وسیله میتوانید اسلام را زنده نگهدارید . پس ترغیب کردند که مجلس عزای حسینی را زنده نگهدارید ودرست است . عزاداری حسین بن علی واقعا فلسفه صحیحی دارد ، فلسفه بسیار بسیار عالی هم دارد . هر چه ما در این راه کوشش کنیم ، بشرط اینکه هدف این کار را تشخیص دهیم ، بجاست . اما متاسفانه عدهای این را نشناختند ، خیال کردند بدون اینکه مردم را به مکتب حسین آشنا کنند ، به فلسفه قیام حسینی آشنا کنند ، مردم را عارف به مقامات حسینی کنند ، همین قدر که آمدند و نشستند و نفهمیده و ندانسته گریهای کردند ، کفاره گناهان است .
این موضوع که دستگاه حسینی ، دستگاه جدایی است و از هر وسیلهای برای گریاندن مردم میشود استفاده کرد ، این توهم و خیال دروغ و غلط ، عامل بزرگی برای جعل و تحریف شد ! اینکه برای گریاندن مردم در سوگ امام حسین (ع) ، استفاده کردن از هر وسیلهای جایز است ، بخدا قسم برخلاف گفته امام حسین است . امام حسین ( ع ) کشته شد که سنن اسلامی ، مقررات اسلامی ، قوانین اسلامی زنده شود ، نه اینکه بهانهای شود که پا روی سنن اسلامی بگذارند . امام حسین (ع) را ما بصورت العیاذ بالله اسلام خراب کن درآوردهایم . امام حسینی که ما در خیال خودمان درست کردهایم اسلام خراب کن است .پس این یک عامل خصوصی در این قضیه بوده که در جعلها و تحریفها دخالت داشته است . انسان وقتی که در تاریخ سیر میکند ، میبیند بر سر این حادثه چه آوردهکتاب معروفی است به نام " روضة الشهداء " که نویسنده آن ملا حسین کاشفی است . اولین کتابی که در مرثیه به فارسی نوشته شده ، همین کتاب است که در پانصد سال پیش نوشته شده است . قبل از این کتاب ، مردم به منابع اصلی مراجعه میکردند . شیخ مفید رضوان الله علیه "ارشاد" را نوشته است و چقدر متقن نوشته است . ما اگر به " ارشاد " شیخمفیدخودمان مراجعه کنیم ، احتیاج بجای دیگر نداریم . از اهلتسنن ، طبری نوشته ، ابن اثیر نوشته ، یعقوبی و ابن عساکر و خوارزمی نوشتهاند . من نمیدانم این بیانصاف چه کرده است ! وقتی که این کتاب را خواندم دیدم حتی اسمها جعلی است ! یعنی در اصحاب امام حسین (ع) اسمهایی را ذکر میکند که اصلا وجود نداشتهاند ، در میان دشمن هم اسمهایی را میگوید که همه جعلی است. داستانها را بشکل افسانه درآورده است . این کتاب چون اولین کتابی است که بزبانفارسی نوشته شد ، لذا مرثیه خوانها که اغلب بیسواد بودند و به کتابهای عربی مراجعه نمیکردند ، همین کتاب را میگرفتند و در مجالس ازرو میخواندند . اینست که امروز مجالس عزاداری امام حسین (ع) را روضه خوانی میگوئیم ،روضه خوانی یعنی خواندن کتاب روضة الشهداء، یعنی خواندن همان کتاب دروغ. از وقتی که این کتاب بدست مردم افتاد ، کسی تاریخ واقعی امام حسین (ع) را مطالعه نکرد. در شصت ، هفتاد سال پیش مرحوم ملا آقای دربندی پیدا شد. تمام حرفهای روضة الشهداء را باضافه چیزهای دیگری پیدا کرد و همه را یکجا جمع کرد و کتابی نوشت بنام اسرارالشهادش ، واقعا مطالب این کتاب انسان را وادار میکند که به اسلام بگرید .
اگر کسی تاریخ عاشورا را بخواند میبیند از زندهترین و مستندترین و از منبع ترین تاریخهاست.پس توبه کنیم ، واقعا باید توبه کنیم به خاطر این جنایت و خیانتیکه نسبت به ابا عبدالله الحسین (ع) و اصحاب و یاران و خاندانش مرتکب میشویم ، همه افتخارات اینها را از بین میبریم . توبه کنیم و بعد ، از این مکتبتربیتی استفاده کنیم .
منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی
کتاب حماسه حسینی ازآثاراستادشهیدمرتضی مطهّری

عوامل دخیل درقیام امام حسین(ع) و مقایسه آن باشرایط زمان امام حسن(ع)
امام حسن و امام حسین در سایر شرایط نیز خیلی با یکدیگر فرق داشتند .سه عامل اساسی در قیام امام حسین دخالت داشته است . هر کدام از این سه عامل را که ما در نظر بگیریم میبینیم در زمان امام حسن به شکل دیگر است.
عامل اول که سبب قیام امام حسین شد این بود که حکومت ستمکار وقت از امام حسین بیعت میخواست : «خذ الحسن بالبیعة اخذ شدیدا لیس فیه رخصة» . حسین را بگیر برای بیعت ، محکم بگیر ، هیچ گذشت هم نباید داشته باشی ، حتما باید بیعت کند . از امام حسین تقاضای بیعت میکردند . از نظر این عامل ، امام حسین جوابش فقط این بود : نه ، بیعت نمیکنم ، و نکرد . جوابش منفی بود . امام حسن چطور ؟ آیا وقتی که قرار شد با معاویه صلح کند ، معاویه از امام حسن تقاضای بیعت کرد که تو بیا با من بیعت کن ؟ (بیعت یعنی قبول خلافت ) نه ، بلکه جزء مواد صلح بود که تقاضای بیعت نباشد و ظاهرا احدی از مورخین هم ادعا نکرده است که امام حسن یا کسی از کسان امام حسن یعنی امام حسین ، برادرها و اصحاب و شیعیان امام حسن آمده باشد با معاویه بیعت کرده باشد . ابدا صحبت بیعت در میان نیست . بنابر این مسئله بیعت که یکی از عواملی بود که امام حسین را وادار کرد مقاومت شدیدبکند ، در جریان کار امام حسن نیست .
عامل دوم قیام امام حسین دعوت کوفه بود به عنوان یک شهر آماده . مردم کوفه بعد از اینکه بیست سال حکومت معاویه را چشیدند و زجرهای زمان معاویه را دیدند و مظالم معاویه را تحمل کردند واقعا بی تاب شده بودند ، که حتی میبینید بعضی معتقدند که واقعا در کوفه یک زمینه صد در صد آمادهای بود و یک جریان غیر مترقب اوضاع را دگرگون کرد . مردم کوفه هجده هزار نامه مینویسند برای امام حسین و اعلام آمادگی کامل میکنند . حال که امام حسین آمد ومردم کوفه یاری نکردند ، البته همه میگویند پس زمینه کاملا آماده نبوده ، ولی از نظر تاریخی اگر امام حسین به آن نامهها ترتیب اثر نمیداد مسلم در مقابل تاریخ محکوم بود ، میگفتند یک زمینه بسیارمساعدی را از دست داد ، و حال آنکه در کوفه امام حسن اوضاع درست بر عکس بود ، یک کوفه خسته و ناراحتی بود ، یک کوفه متفرق و متشتتی بود ، یک کوفهای بود که در آن هزار جور اختلاف عقیده پیدا شده بود. آنچنان وضع داخلی کوفه بد بود که امام حسن خودش از بسیاری از مردم کوفه محترز بود و وقتی که بیرون میآمد - حتی وقتی که به نماز میآمد - در زیر لباسهای خود زره میپوشید برای اینکه خوارج و دست پروردههای معاویه زیاد بودند و خطر کشته شدن ایشان وجود داشت ، و یک دفعه حضرت در حال نماز بود که به طرفش تیراندازی شد ، ولی چون در زیر لباسهایش زره پوشیده بود ، تیر کارگر نشد ، والا امام را در حال نماز با تیر از پا در آورده بودند.
عامل سومی که در قیام امام حسین وجود داشت عامل امر به معروف و نهی از منکر بود ، مسئله اینکه معاویه ازروزی که به خلافت رسیده است ، در مدت این بیست سال هر چه عمل کرده است بر خلاف اسلام عمل کرده است ، این حاکم ، جائر و جابر است ، جور وعدوانش را همه مردم دیدند و میبینید ، احکام اسلام را تغییر داده است ، بیت المال مسلمین راحیف و میل میکند ، خونهای محترم را ریخته است ،حالا هم بزرگترین گناه را مرتکب شده است و آن این که بعد از خودش پسر شرابخوار قمار باز سگباز خودش را به عنوان ولایتعهد تعیین کرده وبه زور سرجای خودش نشانده است ، بر ما لازم است که به اینها اعتراض کنیم ، چون پیغمبر فرمود: « من رأی سلطانا جائرامستحلا لحرام الله ، ناکثا عهده ، مخالفا لسنة رسول الله ، یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان ، فلم یغیر علیه بفعل و لا قول ، کان حقا علی الله ان یدخله مدخله ، الا و ان هولاء قد لزموا طاعة الشیطان » اگر کسی حاکم ستمگری را به این وضع و آن وضع و با این نشانیها ببیند و اعتراض نکند به عملش یا گفتهاش ، آنچنان مرتکب گناه شده است که سزاوار است خدا او را به همان عذابی معذب کند که آن حکمران جائر را معذب میکند . اما در زمان معاویه در اینکه مطلب بالقوه همینطور بود بحثی نیست . برای خود امام حسن که مسأله محل تردید نبود که معاویه چه ماهیتی دارد ، ولی معاویه در زمان علی علیه السلام معترض بوده است که من فقط میخواهم خونخواهی عثمان را بکنم ، و حال میگوید من حاضرم به کتاب خدا و به سنت پیغمبر و به سیره خلفای راشدین صد در صد عمل بکنم ، برای خودم جانشین معین نمیکنم ، بعد از من خلافت مال حسن بن علی است و حتی بعد از او مال حسین بن علی است ، یعنی به حق آنها اعتراف میکند ، فقط آنها تسلیم امر بکنند بنابراین وقتی که ما وضع امام حسن را با وضع امام حسین مقایسه میکنیم میبینیم که اینها از هیچ جهت قابل مقایسه نیستند . جهت آخری که خواستم عرض بکنم این است که امام حسین یک منطق بسیار رسا و یک تیغ برنده داشت . آن چه بود ؟ « من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله . . . کان حقا علی الله ان یدخله مدخله » . . . اگر کسی حکومت ستمگری را ببیند وسکوت بکند ، در نزد پروردگار گنهکار است . اما برای امام حسن این مسئله هنوز مطرح نیست .این است که میگویند صلح امام حسن زمینه را برای قیام امام حسین فراهم کرد .
منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی
کتاب سیری درسیره ائمه اطهار ازآثاراستادشهیدمرتضی مطهّری

قرارداد صلح امام حسن (ع)
مواد قرارداد را به این شکل نوشتهاند :
1- حکومت به معاویه واگذار میشود بدین شرط که به کتاب خدا وسنت پیغمبر و سیره خلفای شایسته عمل کند . در اینجا لازم است مطلبی را عرض کنم : امیرالمؤمنین یک منطقی دارد و آن منطق این است که میگوید من به خاطر اینکه خودم خلیفه باشم یا دیگری ، با اینکه خلافت حق من است قیام نمیکنم ، آن وظیفه مردم است ، من آنوقت قیام میکنم که آن کسی که خلافت را بر عهده گرفته است کارها را از مجرا خارج کرده باشد ، در نهج البلاغه است : « و الله لاسلمن ماسلمت امور المسلمین و لم یکن فیها جور الا علی خاصة ». یعنی مادامی که ظلم فقط بر شخص من است که حق مرا از من گرفتهاند ، و منهای این سایر کارها در مجرای خودش است ، من تسلیمم ، من آنوقت قیام میکنم که کارهای مسلمین از مجرا خارج شده باشد . این ماده قرار داد این است [ و در واقع ] امام حسن اینچنین قرار داد میبندد : مادامی که ظلم فقط به من است و مرا از حق خودم محروم کردهاند ولی آن غاصب متعهد است که امور مسلمین را در مجرای صحیح اداره کند من به این شرط حاضرم کنار بروم .
2- پس از معاویه حکومت متعلق به حسن است و اگر برای او حادثهایپیش آمد متعلق به حسین . این جمله مفهومش این است که این صلح یک مدت موقتی دارد ، این صلح تا زمان معاویه است ، شامل بعد از زمان معاویه نمیشود ، پس معاویه حق ندارد برای بعد از زمان خودش توطئهای بچیند : و معاویه حق ندارد کسی را به جانشینی خود انتخاب کند .
3- معاویه در شام لعن و ناسزای به امیرالمؤمنین را رسم کرده بود . این را در متن صلحنامه قید کردند که باید این عمل زشت موقوف باشد : معاویه باید ناسزا به امیرالمؤمنین ولعنت بر او را در نمازها ترک کند و علی را جز به نیکی یاد ننماید که این را هم معاویه تعهد و امضاء کرد . اینها روی علی تبلیغ میکردند ، میگفتند علی را ما به این دلیل لعنت میکنیم که - العیاذ بالله - او از دین اسلام خارج شده بود . آدمی که اینجا امضا میدهد ، لااقل این مقدار اتمام حجت بر اوشده که تو اگر علی را یک آدمی میخوانی که واقعا مستحق لعن است پس چرا متعهد میشوی که او را جز به نیکی یاد نکنی ، و اگر مستحق لعن نیست و آنطور که متعهد شدهای درست است پس چرا اینطور عمل میکنی ؟ ! که بعد ، این را هم زیر پا گذاشت و تا نود سال این کار ادامه پیدا کرد .
4- " بیت المال کوفه که موجودی آن پنج میلیون درهم است مستثنی است و " تسلیم حکومت " شامل آن نمیشود و معاویه باید هر سالی دو میلیون درهم برای حسن بفرستد " این قید را کرده بودند برای همین که میخواستند نیاز شیعیان را از دستگاه حکومت معاویه رفع کنند که اینها مجبور نباشند ، و بدانند اگر نیازی داشته باشند میشود خود امام حسن وامام حسین مرتفع کنند . و بنی هاشم را از بخششها و هدیهها بر بنی امیه امتیاز دهد و یک میلیون درهم در میان بازماندگان شهدایی که در کنار امیرالمؤمنین در جنگهای جمل و صفین کشته شدهاند تقسیم کند و اینها همه باید از محل خراج " دارابجرد " تأدیه شود " . دارابجرد در اطراف شیراز است که خراج و مالیات این نقطه را به بنی هاشم اختصاص دادند.
5- " مردم در هر گوشه از زمینهای خدا ، شام یا عراق یا یمن و یا حجاز ، باید در امن و امن باشند و سیاهپوست و سرخپوست از امنیت برخوردار باشند و معاویه باید لغزشهای آنان را نادیده بگیرد " مقصود کینه توزیهایی است که به گذشته مربوط میشود ، چون اینها اغلب کسانی بودند که در گذشته با معاویه در صفین جنگیدهاند " و هیچکس را بر خطاهای گذشتهاش مؤاخذه نکند و مردم عراق را به کینه های گذشته نگیرد . اصحاب علی در هر نقطهای که هستند در امن و امان باشند و کسی از شیعیان علی مورد آزار واقع نشود و یاران علی بر جان و مال و ناموس و فرزندانشان بیمناک نباشند و کسی ایشان را تعقیب نکند و صدمهای بر آنان وارد نسازد ، و حق هر حقداری بدو برسد و هر آنچه در دست اصحاب علی است از آنان باز گرفته نشود . به قصد جان حسن بن علی و برادرش حسین و هیچیک از اهل بیت رسول خدا توطئهای در نهان و آشکار چیده نشود.
منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی
کتاب سیری درسیره ائمه اطهار ازآثاراستادشهیدمرتضی مطهّری

صلح امام حسن(ع)
چگونه شد امام حسن علیه السلام با معاویه صلح کرد ؟ مخصوصا که مقایسهای به عمل میآید میان صلح امام حسن با معاویه و جنگیدن امام حسین با یزید و تسلیم نشدن او به یزید و ابن زیاد . به نظر میرسد برای کسانی که زیاد در عمق مطلب دقت نمی کنند این دو روش متناقض است ، و لهذا برخی گفتهاند اساساً امام حسن و امام حسین دوروحیه مختلف داشتهاند و امام حسن طبعاً و جنساً صلح طلب بود بر خلاف امام حسین که مردی شورشی وجنگی بود . بحث ما این است که آیا این که امام حسن، و همین طور اگر در کربلا به جای امام حسین امام حسن میبود جنگی واقع نمیشد و مطلب به شکلی خاتمه مییافت ؟ یا این مربوط به شرایط مختلف است ، شرایط در زمان امام حسن یک جور ایجاب میکرد ، و در زمان امام حسین جور دیگری یک بحث اساسی راجع به دستور اسلام در موضوع جهاد لازم است چون هر دو بر میگردد به مسئله جهاد : امام حسن متارکه کرد و صلح نمود وامام حسین متارکه نکرد و صلح ننمود و جنگید.
تفاوتهای شرایط زمان امام حسن (ع) و شرایط زمان امام حسین (ع)
اولین تفاوت این است که امام حسن بعد از امیرالمؤمنین در مسند خلافت قرار میگیرد . معاویه هم روز به روزنیرومندتر میشود . به علل خاص تاریخی وضع حکومت امیرالمؤمنین در زمان خودش که امام حسن هم وارث آن وضع حکومت بود از نظر داخلی تدریجا ضعیفتر میشود به طوری که نوشتهاند بعد از شهادت امیرالمؤمنین ، به فاصله هجده روز - که این هجده روز هم عبارت است از مدتی که خبر به سرعت رسیده به شام و بعد معاویه بسیج عمومی و اعلام آمادگی کرده است معاویه حرکت میکند برای فتح عراق ، در اینجا وضع امام حسن یک وضع خاصی است ،یعنی خلیفه مسلمین است که یک نیروی طاغی و یاغی علیه او قیام کرده است. کشته شدن امام حسن در این وضع یعنی کشته شدن خلیفه مسلمین و شکست مرکز خلافت . مقاومت امام حسن تا سر حد کشته شدن نظیر مقاومت عثمان بود درزمان خودش نه نظیر مقاومت امام حسین . امام حسین وضعش وضع یک معترض بود در مقابل حکومت موجود. اگر کشته میشد - که کشته هم شد - کشته شدنش افتخار آمیز بودهمینطور که افتخار آمیز هم شد . اعتراض کرد به وضع موجود و به حکومت موجود و به شیوع فساد و به اینکه اینها صلاحیت ندارند و در طول بیست سال ثابت کردند که چه مردمی هستند ، و روی حرف خودش هم آنقدر پافشاری کردتا کشته شد . این بود که قیامش یک قیام افتخار آمیز و مردانه تلقی میشد و تلقی هم شد . پس اگر امام حسن مقاومت میکرد نتیجه نهائیش آنطور که ظواهر تاریخ نشان میدهد کشته شدن بود اما کشته شدن امام و خلیفه در مسند خلافت ، ولی کشته شدن امام حسین کشته شدن یک نفر معترض بود . این یک تفاوت شرایط زمان امام حسن ( ع ) وشرایط زمان امام حسین ( ع) .
تفاوت دومی که در کار بود این بود که درست است که نیروهای کوفه ضعیف شده بود اما این نه بدان معنی است که به کلی از میان رفته بود ، و اگر معاویه همینطور میآمدیکجا فتح میکرد ، با اینکه بسیاری از اصحاب امام حسن به حضرت خیانت کردند و منافقین ز یادی در کوفه پیدا شده بودند و کوفه یک وضع ناهنجاری پیدا کرده بود که معلول علل و حوادث تاریخی زیادی بود . یکی از بلاهای بزرگی که در کوفه پیدا شد مسئله پیدایش خوارج بود ، در کوفه یک چند دستگی پیدا شده بود. معاویه در کوفه یک پایگاه بزرگی درست کرده بود که با پول ساخته بود ، جاسوسهایی که مرتب میفرستاد به کوفه ، از طرفی پولهای فراوانی پخش میکردند و وجدانهای افراد را میخریدند و از طرف دیگر شایعه پراکنی های زیاد میکردند و روحیهها را خراب مینمودند . اینها همه به جای خود ، در عین حال اگر امام حسن ایستادگی میکرد یک لشکر انبوه در مقابل معاویه به وجود میآورد ، لشکری که شاید حداقل سی چهل هزار نفر باشد ، و شاید - آنطور که در تواریخ نوشتهاند - تا صد هزار هم امام حسن میتوانست لشکر فراهم کند که تا حدی برابری کند با لشکر جرار صد و پنجاه هزار نفری معاویه . نتیجه چه بود ؟ در صفین امیرالمؤمنین که در آنوقت نیروی عراق بهتر و بیشتر هم بود ، هجده ماه با معاویه جنگید ، بعد از هجده ماه که نزدیک بود معاویه شکست کامل بخورد آن نیرنگ قرآن سرنیزه بلند کردن را اجرا کردند . اگر امام حسن میجنگید ، یک جنگ چند سالهای میان دو گروه عظیم مسلمین شام و عراق رخ میداد و چندین ده هزار نفر مردم از دو طرف تلف میشدند بدون آن که یک نتیجه نهایی در کار باشد . احتمال اینکه بر معاویه پیروز میشدند آنطور که شرایط تاریخ نشان میدهد نیست ، و احتمال بیشتر این است که در نهایت امر شکست از آن امام حسن باشد . این چه افتخاری بود برای امام حسن که بیاید دو سه سال جنگی بکند که در این جنگ از دو طرف چندین ده هزار و شاید متجاوز از صد هزار نفر آدم کشته بشوند و نتیجه نهائیش یا خستگی دو طرف باشد که بروند سر جای خودشان ، و یا مغلوبیت امام حسن و کشته شدنش در مسند خلافت . اما امام حسین یک جمعیتی دارد که همه آن هفتاد و دو نفر است ، تازه آنها را هم مرخص میکند ، میگوید میخواهید بروید من خودم تنها هستم . آنها ایستادگی میکنند تا کشته میشوند ، یک کشته شدن صد در صد افتخار آمیز.
منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی
کتاب سیری درسیره ائمه اطهار ازآثاراستادشهیدمرتضی مطهّری

دفن مخفیانه علی(ع)
علی را شبانه دفن کردند ، چرا ؟ برای اینکه علی همانطور که دوستان فوقالعاده شیفتهای دارد ، دشمنان سرسختی هم دارد . دوستانی دارند در نهایت درجه صمیمیت که جان دادن برایشان چیزی نیست و دشمنانی دارند که دیگر خونخوارتر از آنها دشمنینیست ، مخصوصا دشمنهای داخلی ، دشمنهای مقدس ماب ، مقدسین خوارج که اینها واقعا مردمی مجهز به اعتقاد و ایمان بودند ولی جاهل . خودعلی(ع)اعتراف دارد که اینها مؤمنند ولی میفرماید جاهلند : « لا تقتلوا الخوارج بعدی ، فلیس من طلب الحق فأخطاه کمن طلب الباطل فأدرکه » میان خوارج ( مارقین ) و اصحاب معاویه ( قاسطین ) مقایسه میکند ، میفرماید : بعد از من ، اینها ( خوارج ) را نکشید ، اینها با اصحاب معاویه فرق دارند ، اینها حق را میخواهند ولی احمقند ، اشتباه کردهاند ، ولی آنها ( اصحاب معاویه ) حق را میشناسند و دانسته با آن مبارزه میکنند.
چرا علی(ع) را با آن همه دوستانی که دارد ، شب به طور محرمانه دفن میکنند ؟ از ترس خوارج ، چون آنها میگفتند علی مسلمان نیست و خطر این بود که شب بروند و قبر علی را بشکافند و جنازه علی را بیرون بیاورند. تا اواخر دوره حضرت صادق(ع) یعنی تا حدود صد سال بعد جز ائمه و گروهی از اصحاب خاص ، کسی نمیدانست علی(ع) را کجا دفن کردهاند . صبح بیست و یکم ، امام حسن(ع) صورت جنازهای ساخت و آن را بهعدهای داد که به مدینه ببرند ، تا مردم خیال کنند که علی(ع)را به مدینه بردند تا در آنجا دفن کنند . فقط اولاد علی(ع) و یک عده از شیعیان خاص ، محل دفن علی(ع) را میدانستند.چون همان شب عدهای از شیعیان خاص در دفن علی (ع) شرکت کردند و آنها در نزدیکی کوفه در همین محل فعلی به زیارت قبر مولا میآمدند . در زمان حضرت صادق (ع) که خوارج منقرض شدند و این خطر از بین رفت ، ایشان به مردی به نام صفوان که دعایعلقمه را نقل کرده است دستور دادند که علامت و سایبانی آنجا درست کند و از آن به بعد ، همه متوجه شدند که قبر علی (ع) آنجاست و به زیارت قبر مولاشان میآمدند . همراه جنازه عده کمی بودند ، فقط اولاد حضرت بودند و چند نفر از اصحاب خاص . یکی از آنها مردی است به نام صعصعة بن صوحان . او از آن دوستان مصفی و پاکدل امیرالمؤمنین است ، و سخنور و خطیب هم هست و در حضور امیرالمؤمنین سخنوریها کرده است . همین که علی (ع)را دفن کردند ، در حالی که حزن و غیظ و خشم فوقالعادهای در همه به وجود آمده و بغض ، گلوی همه را فشار میدهد و یا گریه میکنند ، یک مرتبه این " صعصعه " در حالیکه قلبش در یک فشار سختی بود ، یک مشت خاک از قبر علی (ع) برداشت و بر سر خود پاشید و بعد دستش را روی قلبش گذاشت و آن وقت شروع کرد به سخن گفتن با علی (ع) : السلام علیک یا امیرالمؤمنین ، لقد عشت سعیدا و مت سعیدا تو چقدر سعادتمند زندگی کردی و چه سعادتمند از دنیا رفتی ، تولد تو در خانه خدا بود و در خانه خدا هم شهید شدی ( از خانه خدا تا خانه خدا ) . علی جان ! تو چقدر بزرگ بودی و چقدر این مردم ، کوچک بودند . به خدا قسم اگر مردم برنامه تو را اجرا کرده بودند لاکلوا من فوقهم ومن تحت ارجلهم نعمتها از بالا و پائین برای آنها میجوشید و نعمتهای مادی و معنوی به آنها میرسید ، ولی افسوس که مردم قدر تو را ندانستند و به جای آنکه از دستورهای عالی تو پیروی کنند ، چه خونها به دل تو کردند و آخر ، تو را با این حال و با فرق شکافته روانه قبر و خاک کردند .
و لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظیم
منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی
کتاب انسان کامل از آثار استادشهیدمرتضی مطهّری

وضوى على (ع)
ما ادعا مى کنیم که شیعه على هستیم . شیعه على که با اسم نمى شود برادر! آن کسى که وضوى على را شرح داده است مى گوید: على ابن ابى طالب آمد و وضو بگیرد. تا دست به آب برد (آن استحباب اولى که انسان دستش را مى شوید) گفت : بسم الله و بالله ، اللهم اجعنى من التوابین و اجعلنى من المتطهرین به نام تو و به تو، خدایا مرا از توبه کاران قرار بده ، مرا از پاکیزگان قرار بده ! على (ع) وقتى سراغ آب مى رود، چون آب مرز طهارت است به یاد توبه مى افتد. دستش را که تمیز مى کند، به یاد پاکیزه کردن روح خودش مى افتد. و به ما مى گوید وقتى با این آب ، به این طهور، با این ماده اى که خدا آن را وسیله پاکیزگى قرار داده است مواجه مى شوى ، وقتى سراغ این ماده مى روى ، چشمت به آن مى افتد و دستت را با آن مى شویى و پاکیزه مى کنى ، بفهم که یک پاکیزگى دیگرى هم هست و یک آب دیگرى هم هست که آن پاکیزگى ، پاکیزگى روح است و آن آب ، آب توبه است . آن شخص مى گوید على (ع) دستهایش را که شست ، روى صورتش آب ریخت و گفت: « الهم بیض وجهى یوم تسود فیه الوجوه و لا تسود وجهى یوم تبیض فیه الوجوه .» صورت را دارد مى شوید و بر حسب ظاهر نورانى مى کند. وقتى که صورتش را با آب مى شوید براق مى شود ولى على (ع)که به این قناعت نمى کند، اسلام هم به این قناعت نمى کند. این خوب است و باید هم باشد اما باید توام با یک پاکیزگى دیگر، با یک نورانیت دیگر، با یک سفیدى چهره دیگر باشد. فرمود خدایا! چهره مرا سفید گردان آنجا که چهره هاى تیره و سیاه مى شود (قیامت) خدایا! آنجا که چهره هایى سفید مى شود چهره مرا سیاه مکن ، مرا روسفید گردان . آنجا که افراد، روسیاه و یا روسفید مى شوند ، مرا روسیاه مکن . بعد روى دست راستش آب ریخت و گفت : «اللهم اعطنى کتابى بیمینى و الخلد فى الجنان بیسارى و حاسبنى حسابا یسیرا» پروردگارا! در قیامت نامه عمل مرا به دست راستم بده (چون نامه عمل سعادتمندها به دست راست شان داده مى شود) خدایا! در آنجا از من آسان حساب بکش (به یاد حساب آخرت مى افتد). بعد روى دست چپش آب ریخت و گفت : «اللهم لا تعطنى کتابى بشمالى و لا من وراء ظهرى و لا تجعلها مغلولة الى عنقى و اعوذبک من مقطعات النیران» پروردگارا! نامه عمل مرا به دست چپم مده و نیز آن را از پشت سر به من مده (نامه عمل عده اى از پشت سر به آنها مى دهند نه از پیش رو که آن هم رمزى دارد). خدایا! این دست مرا مغلول و غل شده در گردنم قرار مده . خدایا! از قطعات آتش جهنم به تو پناه مى برم . مى گوید بعد دیدم مسح سر کشید و گفت : «اللهم غشنى برحمتک و برکاتک» خدایا! مرا به رحمت و برکات خودت غرق کن . مسح پا را کشید و گفت : «اللهم ثبت قدمى على الصراط یوم تزل فیه الاقدام» خدایا! این دو پاى مرا به صراط ثابت بدار و ملغزان ، آن روزى که قدمها مى لغزد اجعل سعیى فیما یرضیک عنى خدایا! عمل وسعى مرا، روش و حرکت مرا در راهى قرار بده که رضاى تو در آن است . وضویى که اینقدر با خواست و خواهش و توجه توام باشد، یک جور قبول مى شود و وضویى که ما مى گیریم جور دیگر.
پس نماز را نباید استخفاف کرد، نباید سبک شمرد. نباید انسان کوشش کند که در نماز فقط به واجباتش قناعت کند و بگوید برویم ببینیم فتواى مرجع تقلید چیست ؛ آیا مى گوید سه تا سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و اللّه اکبر باید گفت یا یکى هم کافى است ؟ مجتهد باید فتوایش را بگوید. مجتهد مى گوید یکى هم کافى است ، احتیاط مستحبى این است که سه تا گفته شود. دیگر ما نباید بگوییم حالا که گفته اند یکى کافى است ، ما هم یکى بیشتر نمى خوانیم . این فراز از نماز است . ما باید طورى باشیم که وقتى هم مجتهد به ما مى گوید یکى واجب است و دو تاى دیگر مستحب ، بگوییم ما مغتنم مى شماریم و آن دو تاى دیگر را هم مى گوییم .
منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی
کتاب آزادی معنوی از آثاراستادشهیدمرتضی مطهری

عدالت از نظر علی(ع)
کسی از علی مرتضی سلام الله علیه پرسید آیا جود بهتر است یا عدالت ؟ ( « أیهما أفضل ؟ العدل أو الجود ؟ فقال علیه السلام:العدل یضع الامور مواضعها ، و الجود یخرجها من جهتها » ) فرمود عدل بهتر است از جود به دلیل اینکه عدل هر چیزی را در جای خود قرار میدهد و هر حقی رابه ذیحق واقعی خود میرساند ، اما جود و بخشش ، امور را و جریانها را از محل خودشان و مدارشان خارج میکند ، جود این است که آدمی از حق مسلم خود صرف نظر کند ، به دیگری که ذیحق نیست جود کند ، پس جود اشیاء را از موضع خود خارج میکند. « و العدل سائس عام ، و الجود عارض خاص » دیگر اینکه عدالت سائس و اداره کننده عموم است ، چیزی است که پایه و مبنای زندگی عمومی و اساس مقررات است ، اما جود و بخشش یک حالت استثنایی است که در موقع خاص کسی به کسی جود میکند و ایثار میکند . جود و ایثار را نمیتوان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار داد و براساس آنها مقررات و قانون وضع و آن را اجرا کرد . اگر جود و احسان و ایثار تحت قانون و مقررات لازم الاجراء درآید ، دیگر جود و احسان و ایثار نام ندارد ، به اصطلاح از وجودش عدمش لازم میآید . جود و ایثار وقتی جود و ایثار است که هیچ قانون و مقررات حتمی و لازم الاجراء نداشته باشد و آدمی صرفا به خاطر کرم و بزرگواری و گذشت و نوع دوستی و بلکه حیات دوستی جود کند . پس بنابراین عدل از جود افضل است . این بود جواب علی مرتضی ( ع ) در مورد افضلیت عدل از جود .
جود و عدل از دیدگاه اخلاق فردی
علمای اخلاق جود را از عدل بالاتر دانستهاند ، اما علی مرتضی (ع) در کمال صراحت میگوید عدل به این دلیل و این دلیل از جود بالاتر است . البته این دو نظر از دو زاویه و دو دیدگاه است ، اگر تنها از جنبه فردی و اخلاق شخصی مطلب را مطالعه کنیم ، جود از عدل بالاتر است . از نظر ملکات اخلاقی ، ملکه جود و ایثار بالاتر است از ملکه عدالت ، زیرا شخص عادل از آن جهت که شخصا و از نظر اخلاق شخصی و فردی عادل است ، در این حد از کمال انسانی است که به حق دیگران تجاوز نمیکند ، مال کسی را نمیبرد ، متعرض ناموس کسی نمیشود ، اما آن که جود میکند و ایثار مینماید ، نه تنها مال کسی را نمیبرد بلکه از مال خود و دسترنج خود به دیگران جود میکند ، نه تنها نوبت کسی را نمیگیرد ، نوبت خود را هم احیانا به دیگران میدهد.
عدل و جود از نظر اجتماعی
عدل در اجتماع به منزله پایههای ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به منزله رنگ آمیزی و نقاشی و زینت ساختمان است . اول باید پایه درست باشد بعد نوبت به زینت و رنگ آمیزی و نقاشی میرسد . بعلاوه همین جودها و احسانها و ایثارهایی که در مواقعی خوب و مفید است و از نظر جود کننده فضیلتی بسیار عالی است ، از نظر گیرنده فضیلت نیست.حساب او را هم باید کرد ، حساب اجتماع را هم باید کرد . اگر رعایت موازنه اجتماعی نشود و حساب نکرده صورت بگیرد ، همین فضیلت اخلاقی موجب بدبختی عمومی و خرابی اجتماع میگردد . صدقات زیاد و اوقاف زیاد و حساب نکرده ، نذورات زیاد و حساب نکرده در هر جا که وارد شده مانند سیل جامعه را خراب کرده ، روحیهها را تنبل و کلاش و فاسد الاخلاق بار آورده ، لطمهها و خساراتی وارد آورده که کمتر از لطمات و خسارات یک سپاه جرار نبوده ، مصداق کلام خدا بوده درباره بعضی انفاقات که میفرماید : « مثل ما ینفقون فی هذه الحیوه الدنیا کمثل ریح فیها صراصابت حرث قوم ظلموا أنفسهم فأهلکته و ما ظلمهم الله و لکن أنفسهم یظلمون » مثل انفاقهایی که در این دنیا میکنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال اینها به آنها میدهند ، عینا مثل باد سختی است که با سرما همراه است و میرسد به زراعت مردمی که ظلم به نفس کردهاند و همه آن زراعتها را از بین میبرد . خداوند به آنها ستم نکرده خودشان به خودشان ستم کردهاند . جامعه را هرگز با جود و احسان نمیتوان اداره کرد . پایه سازمان اجتماع عدل است . احسان وجودهای حساب نشده و اندازهگیری نشده کارها را از مدار خود خارج میکند . امام سجاد (ع) فرمود : « کم من مفتون بحسن القول فیه ، و کم من مغرور بحسن الستر علیه و کم من مستدرج باعحسانإلیه» بسیاری از مردم از بس خوبشان را و مدحشان را گفتند فاسد شدند ، بسیاری از مردم چون از عیبشان چشمپوشی شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند مغرور شدند ، بسیاری از مردم هم چون به آنها احسان شد و از راه احسان زندگی و کارشان اداره شد متدرجا در غفلت فرو رفتند . این است معنی سخن علی مرتضی (ع) که فرمود : « العدل یضع الامورمواضعهاوالجود یخرجها من جهتها » عدل جریان کارها را در مجرای خود قرار میدهد ، اما جود جریانها را از مجرای اصلی خارج میکند.
منابع: گفتاردلنشین چهارده معصوم علیهم السلام نوشته محمّد محمّدی اشتهاردی
کتاب بیست گفتار از آثاراستادشهید مرتضی مطهّری